تبليغاتX
عشق است

عشق است

چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم ... خانه اش ويران باد


 

 

 

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

 

گل نیلوفر آبی

                   پشت پلک من می خوابی

میشی خورشیدی خصوصی

                      واسه ی خودم بتابی

آروم آروم بازی بازی

                با دل تنگم می سازی

 

نوشته شده در  ساعت 18:33  توسط نیلوفر   | 


جمعه سی و یکم خرداد 1387

اي هر چه صدا ، هرچه صدا ،هر چه صدا - تو

 

پر مي کشم از پنجره ي خوابه تو تا تو
هر شب من و ديدار در اين پنجره با تو

از خستگي روز همين خوابه پر از راز
کافي ست مرا ، اي همه ي خواسته ها تو

ديشب من و تو بسته ي اين خاک نبوديم                
من يکسره آتش ، همه ذرات هوا تو

بيدارم اگر دغدغه ي روز نمي کرد
با آتش مان سوخته بودي همه را تو

پژواک خودک بودم و خود را نشنيدم
اي هر چه صدا ، هرچه صدا ،هر چه صدا - تو

آزادگي و شيفتگي مرز ندارد
حتي شده اي از خودت آزاد و رها تو

 يا مرگ و يا شعبده بازان سياست
ديگر نه و هرگز نه ، که يا مرگ که يا تو

وقتي همه جا از غزل من سخني است
يعني همه جا - تو ، همه جا - تو ، همه جا - تو

پاسخ بده از اين همه مخلوق چرا من
تا شرح دهم از همه ي خلق چرا تو

                                                         

نوشته شده در  ساعت 16:8  توسط نیلوفر   | 


دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

 

چون دشت                

       آب

       نور

چون عطر پونه بودم

                         در ژرفنای شب .

آمد نسیم و رایحه ام را برد

تا ساحل سپیده ی صبح ستاره سوز .

تا آستان روز .

چون راز سر به مهر نهان دارم آن شور بخش واژه ی نامت را

من دره ی عمیق غمم در من

پرواز ده طنین کلامت را

من

پرواز کرده ام

از بام های دنیا

تا دام های دنیا 

 

نوشته شده در  ساعت 12:44  توسط نیلوفر   | 


شنبه بیست و پنجم خرداد 1387

تو و من

 

زمان آن رسیده است که کمان هایم را بردارم و صحنه را ترک کنم

ولی احساس می کنم که تازه شروع کرده ام

بسی چیز ها هست که می خواهم قبل از عزیمت بگویم

اما باز خواهم گشت تا دگر بار آواز سر دهم

و تو را از میان تالار های تابستانی و داستان های کهن

به راه های مهر ورزی رهنمون می شوم

و وقتی همه چیز گفته شد و همه کار ها به سامان رسید ، آن گاه تنها تو می مانی و من ....

 تنها تـــــــو و من .......

 

نوشته شده در  ساعت 12:41  توسط نیلوفر   | 


شنبه یازدهم خرداد 1387

عشق است

 

                                                               

              

  گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا

  یا نه ویرانــــــــــه کنی ساخته دنیا را 

  گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

 که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

 چه شد آن زمزمه ی هر شب ما ای دوست

 چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران را

 چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی

 همتی تا که رهایی بدهی دریا را

 حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق

 کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

 

 

نوشته شده در  ساعت 20:33  توسط نیلوفر   | 


جمعه دهم خرداد 1387

 

باورم نمي شود که تمام خاطره هاي خوبم سوختند
باورم نمي شود که لحظه هاي شيرينم همگي
در گوشه ي تاريخچه ي خاطرات خاک مي خورند
باورم نمي شود اين تو بودي که اينچنين مي گريستي؟؟
تو؟؟؟
چه طور بالاخره آن غرور لعنتي را فراموش کردي
و من بدن يخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم مي کردم
و مي گريستيم اين بار هم سال ها و ماه ها و روزها من برايت اشک ريختم
و اين بار تو نيز ...

نوشته شده در  ساعت 22:5  توسط نیلوفر   | 


یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

 
لبت " نه " گوید و پیداست میگوید دلت " آری "

که اینسان دشمنی ٬ یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می آید آیا  از زبانی اینهمه شیرین

تو تنها حرف تلخی را ٬ همیشه بر زبان آری

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

تو را چون آرزوهایت همیشه دوست خواهم داشت

بشرطی که مرا در آرزویِ خویش نگذاری

چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی

تو از آنی که هستی ٬ ای معما! پرده برداری


نوشته شده در  ساعت 20:26  توسط نیلوفر   | 


دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

به یاد عشق

     

 بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم

                                          بد نیست اگر خانه ما سیمانی است                                          

 به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم

هر وقت زیادمان دلی میشکند

بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم

من عاشق و تو هر که در این عصر غریب

بد نیست اگر به هم فکر کنیم

                                                                                 

نوشته شده در  ساعت 18:47  توسط نیلوفر   | 


سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

 

من با امید مهر تو پیوسته زیستم

بعد از تو؟

           - این مباد

           - که بعد از تو نیستم

بعد از تو آفتاب سیاه است

دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست

بعد از تو ٬

در آسمان زندگیم مهر و ماه نیست.

نوشته شده در  ساعت 13:59  توسط نیلوفر   | 


سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

 

 تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
 غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
 همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
 دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

نوشته شده در  ساعت 13:20  توسط نیلوفر   | 


سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

 

واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم میپرسم آیا تو رو میبینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم می پرسم آیا تو رو می بینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن

نوشته شده در  ساعت 21:54  توسط نیلوفر   | 


شنبه سی و یکم فروردین 1387

 

سلام......................

من به دلیل مشکلات فنی سیستمم  مدت کوتاهی نیستم ........ هر کسی خواست میتونه از مطالب وبلاگ استفاده کنه ............... زود برمیگردم .....

نوشته شده در  ساعت 17:45  توسط نیلوفر   | 


دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

حیف انسانم ومی دانم تا همیشه تنها هستم

 

تیکه بر جنگل پشت سر
 روبروی دریا هستم
 آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
حال دریا آرام و آبی است
 حال جنگل سبز سبز است
 من که رنگم را باران شسته است
 در چه حالی ایا هستم ؟
قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
 حیف انسانم و می دانم
 تا همیشه تنها هستم
وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
من ولی در کار جان شستن
از غبار فردا هستم
صفحه ای ماسه بر می دارم
با مداد انگشتانم
 می نویسم
 من آن دستی که
رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهی با هم می خندند
من به چشمانم می گویم
 زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم

نوشته شده در  ساعت 18:39  توسط نیلوفر   | 


شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

 

یکی از شما دوستان خواسته بودید من اشعارمو تو وبلاگ بنویسم .... البته من زیاد استعداد شعر ندارم .... اما از این ترسی ندارم بهم بگن شعرات اصلا جالب نیست .... پس شما شعر منو بخونید و انتقاد کنید (البته سازنده) ...

 

از صدای قار قار کلاغ ها خسته ام

از دردها ، فریاد ها ، رنج ها خسته ام

از جدال سرنوشت با خودم

از بازی این روزگار خسته ام

از سکوت مبهم نیمه شب

از شلوغیه این اجتماع خسته ام

از ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها

از این همه تکرار خسته ام

از تنهایی و غریبی و بی کسی

من از زیادی این جماعت خسته ام

از سوال ها و پرسش های بی هدف

از این جواب های بی اساس خسته ام

از این کره ی خاکی از این جهان

از آدمای بی تفاوت خسته ام

خسته ام خسته تر از دیگران

حتی از این حس خستگی هم خسته ام

                                                                

نوشته شده در  ساعت 18:5  توسط نیلوفر   | 


سه شنبه بیستم فروردین 1387

بارانی

 

با همه ی بی سر و سامانی ام
 باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
 آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
 دیرزمانی است که بارانی ام
 حرف بزن حرف بزن سالهاست
 تشنه ی یک صحبت طولانی ام

...



 

نوشته شده در  ساعت 13:42  توسط نیلوفر   | 


شنبه هفدهم فروردین 1387

سنتوری ......

 

رفیق من سنگ صبور غم هام

My only friend the "lover's dtone of patience"

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

Help me embrace my loneliness

هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم

No one sees my sea of angony nor

چه دنیای رو به زوالی دارم

How my world is crashing around me

مجنونم و دلزده از لیلی ها

Majnoun am I, bereft of all leilis

خیلی دلم شکسته از خیلی ها

Foced into suffering much from so many

نمونده از جوونیام نشونی

Yoyth is lost to this raging heart

پیر شدم پیر تو ای جوونی

Age falls on me in her destructive might

 

تنهای بی سنگ صبور

Lonely, with out the"lover's stone of patience"

خونه سرد و سوت و کور

Heartless home, cold and blessed  by gloom

توی شبات ستاره نیست

No star rises to adorn my night

موندی و راه چاره نیست

No hope,  no solution in sight

اگر چه هیچکس نیومد

No friendly face to greet me

سری به تنهاییت نزد

No gracious  companion to fill my lonely  doom

اما تو کوه درد باش

You be the rook of pain

طاقت بیارو مرد باش

Bear it and become a Man

 

نوشته شده در  ساعت 20:58  توسط نیلوفر   | 


چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

گاه می اندیشم ..............

 

گاه می ا ندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

 

از کسی  می شنوی ، روی تو را

 

کاشکی می دیدم .

 

شانه بالا زدنت را ،

 

               - بی قید -

و تکان دادن دستت که ،

 

                          - مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که ،

 

                          -  عجیب ... عاقبت مرد ؟

                                                       - افسوس -

کاشکی می دیدم

 

من به خود می گویم :

     چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد .....

 

نوشته شده در  ساعت 19:10  توسط نیلوفر   | 


چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

نوشته شده در  ساعت 19:9  توسط نیلوفر   | 


دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

 

زندگی چون قفسی ست

قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم ............ پرواز

 

 

نوشته شده در  ساعت 20:54  توسط نیلوفر   | 


سه شنبه ششم فروردین 1387

سالهاست که مي شناسمت

 

گويي سالهاست که مي شناسمت
بلکه قرن ها!
حضور محسوست را
لبخند هاي گاه و بيگاهت را
همه را مي شناسم
برايم ملموسي!
تمام خاطراتي که با تو نداشته ام
تمام حرفهايي که به هم نگفته ايم
تمام يادگارهايي که به هم نداده ايم
حتي ثانيه هايي که با هم نبوده ايم
همه را به خاطر دارم!
امروز بدون تو
عبور کردم از کوچه هايي که با تو از آن نگذشتم!
از کدام کوچه با هم گذشتيم؟
هيچ کوچه اي نبود…
هيچ از تو ندارم هيچ!
روح غريبت
رمز و راز درونت
صدايت
اما برايم ملموس است
گويي قرن هاست که با من بوده اي
گويي سالهاست که مي شناسمت


 

نوشته شده در  ساعت 10:9  توسط نیلوفر   | 


درباره ي من

اگه سرگردون بشم تو جاده هاي سرنوشت ... اگه غصه دار بمونم پشت درهاي بهشت ... اگه دست اين زمونه از غصه دار بودن نوشت... اگه تقديرمو آفريدگار با درد انتظار نوشت ... اگه تو كوچه هاي دلواپسي در به درم ... نه عزيزم ... نه ...محاله تو رو از ياد ببرم ...
 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

هفته چهارم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386

موضوع مطالب
لينک بروبچز

دلتنگي دختر تنها
ستاره شبها
آتنا
خاكستر عشق
كافه ايرونـــــي
من
نواهاي دل شكسته ام
بروبكس امارات
اگه عاشقي بيا اينجا
hossein6
Xabiz Group
افسوس كه هر چه برده ام باختني ست
حمید محمدی( گوینده خبر ورزشی )
arshin
دوست من
کامی جون = دخی جون
s.t graphic (توحید)
لبخند عشق
*بهترین عکس هاو پوسترها*
پسر تنها
فصل خاکستری
پرسش و پاسخ
حامد بهداد
سنجاقک
بازارچه عشق
دنیای اس ام اس (حسین )
هفتمین داستان عشق
عشق(جاوید)
کلبه عاشقی
یه مجنون
حرف های تنهایی
مصلوب عشق
دست نوشته های پینوکیو
دوستانه
هوس مبهم
جنتلمن
کد اهنگ
کد جاوا
آفتاب لاگ
دست نوشته های یک بیگانه
گل مریم (ابوالفضل)
میم مثل مرگ
عشق و تنهایی
AHOORA
تنهاترین تنها
دنیای تاریک
تنهایی
دل قوی دار سحر نزدیک است
دست نوشته های اخرین دیوانه
بیشتر گیج زدن ممنوع
هیچکس
بی تو هرگز
همسفر خاطره ها (هواداران ستار)
باران عشق
رود سر ....ارسنال ....آ. ث .میلان
من و ریحانه

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين